عبدالله مستوفى

523

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

بايستى با عمليات نيرو در بندر شرفخانه كاملا هم‌آهنگ بوده ، و هردو در يكروز انجام پذيرد . پس از صدور حكم عملياتى مزبور و ارسال آن براى كليهء فرماندهان قسمتها ، در روز عاشوراى سال 1341 ، عمليات كلى با نهايت سرعت و شدت بر ضد اكراد شروع گرديد و در بحبوحهء نبرد ، به سرتيپ جهانبانى خبر رسيد كه سنگينى جنگ متوجه ستون گارد كه بايستى در روى ارتفاعات قزل‌داغ و بزداغ پيشرفت نمايند ، گرديده و هنگهاى پيادهء ستون مزبور در ارتفاعات قزل‌داغ با اكراد تلاقى و اكراد كه با سرسختى و رشادت فوق العاده‌اى ميجنگند ، موفق بايجاد شكافهاى تقريبا عميقى بين قسمتهاى پياده شده ، و در حال پيشرفت مىباشد . ضمنا اطلاع رسيد كه آتش شديد مسلسلهاى توپخانهء خصم جناحين دو ستون گارد و شمال غرب را تهديد نموده و بيم آنست كه ارتباط ستونهاى مزبور قطع ، و جداجدا در روى ارتفاعات قزل‌داغ محاصره و نابود شوند . سرتيپ جهانبانى ، پس از كسب اطلاعات لازم بستون سوار ، كه در احتياط فرماندهى بود دستور داد كه فورا بين دو قسمت پياده با حركت سريع پيشروى نموده ، و تا آنجا كه ممكن است اكرادى را كه ميان خطوط قواى دولتى نفوذ يافته‌اند ، به عقب رانند و ضمنا دستور داد ، كه بوسيلهء توپخانه و آتش مسلسل‌هاى نيرو اكراد متمركز را هدف قرار داده و مواضع آنها را با نهايت شدت درهم كوبند . بيست و چهار ساعت نبرد بسيار سختى درگرفت ، و اكراد با از جان گذشتگى و رشادت زايد الوصفى ميكوشيدند كه مواضع خود را حفظ نموده ، و شكافيرا كه در بين خطوط قواى دولتى ايجاد نموده‌اند ، حتى المقدور در دست نگاه دارند . ولى سرانجام قدرت آتش و شدت حملهء سواره نظام ، كه در موقع بسيار مناسبى شروع گرديده بود . آنان را پس از يك نبرد خونين شكست داده و مجبور نمود كه به طرف شهر سلماس و قلعهء چهريق عقب‌نشينى كنند . دو روز بعد شهرستان سلماس نيز به علت سرعت حركت نيروى اعزامى پس از مختصر زدوخوردى سقوط نموده ، و ناچار اكراد بقلعهء چهريق يعنى آخرين پناه‌گاه خود روآوردند . در اين موقع ، بكليهء نيرو امر گرديد ، به منظور استفاده از موفقيت بدون كوچكترين سستى بقلعهء چهرين حمله‌ور گردند . نيروى دولتى ، پس از هشت فرسنگ راه‌پيمائى معجل در جاده‌هاى كوهستانى جنگ‌كنان خود را به اطراف قلعهء چهريق رسانيده و آنجا را محاصره نمودند . اكراد كه از سرعت عمليات نيروى دولتى غافل‌گير شده بودند ، در چهريق نيز مقاومتى نكرده پس از نبرد كوتاهى منكوب و متوارى گرديدند . سميتكو با نزديكانش بتركيه فرار ، و بلافاصله از طرف جهانبانى بمرزداران كشور مزبور پيشنهاد گرديد كه ياغى معروف ايران را گرفته و تحويل قواى دولتى نمايند . اما چون تركها شنيده بودند كه همراه قواى شكست خوردهء اسمعيل آقا تعدادى قاطرهاى بار شده از ليره يافت ميگردد ، براى تصرف ليره‌هاى مزبور ، شبانه به او تاخته و گروهى از همراهانش منجمله خانم و پسرش را مقتول ، و بنهء سميتكو را غارت كردند ولى خود سميتكو موفق بفرار گرديد و چون چاره‌اى نداشت و سخت دچار اضطراب خاطر گرديده بود ، بوسيلهء مكرم السلطان ده هزار ليرهء ترك فرستاد ، و از سرتيپ جهانبانى تقاضاى تأمين كرد . سرتيپ جهانبانى در جواب پيغام داد كه جز تسليم چاره‌اى نداشته و هيچگونه تأمينى به او داده نخواهد شد .